اينم هفت سین ما

اينم هفت سین ما

۱- راستش اولش یه سین ام کم بود. داشتم فکر میکردم کنجد بذارم. آخه وقتی میخریدم گفته بودم سسمی میخوام! ولی چند روز قبل از سال تحویل مادر یکی از دوستامو دیدم و گفت سمنو پختم و برات گذاشتم کنار. خلاصه منم نهار رفتم خونشون و گرفتمش. خیلی خانواده خوب و صمیمی هستن. واقعا تو خونشون احساس خوبی داشتم. انگار پیش خانوادمم. بعدش هم با میثم دوستم رفتیم و اون اطراف رو گشتیم. آخه اونجا ها خیلی قشنگه. یه جا هست ملت قایق کرایه میکنن و میرن ماهی میگیرن. خداییش هم ماهی های بزرگی میگرفتن. به من که خیلی خوش گذشت. سال تحویل هم بهزاد یه سبزی پلو با ماهی خوشمزه درست کرده بود و ...(آخه اینجا وقت شام بود)

۲- در یه ماه گذشته کلی خبرای خوب شنیدم. دیروز پسر عمه ام که خیلی دوسش دارم عروسی کرد. چند وقت پیش هم حسین با چمدان حاوی پیژامه رفت فرودگاه که بره خاستگاری و حلقه به دست برگشت.

 فرزاد هم چند روز دیگه عروسی شه. یکی دیگه از دوستام هم تابستون دعوتم کرده عروسی. دو تا از دوستام هم تابستون میرن ایران که عروسی کنن. یکی از دوستام هم قراره بزودی داماد شه گرچه هنوز خودش نمیدونه! خلاصه همه گوشاشون دراز شده این روزا. برا همشون آرزوی خوشبختی دارم.

۳- چند روز پپیش یه مسافرت دور ولی کوتاه رفتم. خوش گذشت.

۳-۱- هواپیما داشت راه می افتاد من خواستم کمر بند رو ببندم دیدم گیر کرده یه ذره کشیدمش ولی آزاد نشد. بیشتر سعی کردم بازم نشد. سرم رو که آوردم بالا دیدم خانمی که کنارمه  و کمر بندشو بسته داره لبخند میزنه. فهمیدم سوتی دادم و مال من یکی دیگه است. البته خانم خوبی بود. فکر کنم اگه ایران بود جند تا فحش میخوردم.

۳-۲- یه جا تو فضای آزاد و جو رسمی داشتیم نهار می خوردیم. بشقاب کاغدی بود که اینجا خیلی معموله و باد شدیدی هم می اومد. یه پسر چینی با لباس خیلی رسمی روبروم بود که سالاد با سس زیاد برداشته بود. یه بادی اومد و در یک آن همه غذا تو یقه پسره بود. راستش خیلی سعی کردم که کم بخندم و تونستم.

۳-۳- یه تاکسی تو فرودکاه واستاد که یه خانم سوار شه. راننده پیاده شد که چمدون رو بذاره و دوستش رو دید و پشت به ماشین رفت به سمتس. ولی یادش رفته بود دنده رو پارک کنه. خلاصه ماشینه بدون سرنشین راه افتاد. یه 10 متری راه رفته بود که با صدای داد اون خانمه راننده فهمید و زود برگشت و پرید تو ماشین. نکته جالب برا من این بود که اون خانمه تو این 10 متر در رو باز کرده بود و داشت همراه ماشین راه میرفت که سوارشه. وقتی دید دیگه نمیرسه داد زد و راننده خبر دار شد. البته منم تمام این مدت داشتم نگاه میکردم و صدام در نمی اومد. این از مشکلات ماشین های دنده اتوماتیکه.

/ 16 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
درويش

دلم کباب شد هفت سينتو ديدم. حالا اون ليوانه توش سرکه است قاعدتاْ؟ هرچی هست نوش جونت

امیر

ای برادر درویش... شم اگه دقت کنید تو آینه روی میز یک دونه گینس هستش! سرکه کدومه؟

مهدی

farzad golshan?? bebin in hosein ke fot karde kodoom hoseine?

بهمن

حركت خانمه خيلي باحال بوده! اينو ميگن ديد نسبت به هدف!

امیر

ای بابا یه ساله که همین پسته که؟

کاوه الف

فقط خواستم بگم خيلی دوست دارم حتی اگه اونور دنيا باشی

امیر

اه.... من دیگه حالم به هم خورد بس که اومدم همین صفحه رو دیدم... دو خط بنویس...

غزل

سلام خیلی خیلی خیلی ببخشید ها وبلاگ زشتی دارید بازم ببخشید...وبلاگ منم جالب نیست چهار سال پیش درستش کردم بعدش هم بیخیال شدم ....فعلا بای

دختر عنکبوتی

خیلی جالب بود داشششششششششششم

گوز

تخته کن درشو احمققققق[سبز][زودباش]