هنوز هستم!

ميدونم مدت طولاني ميشه که ننوشتم. بعضي از دوستان هم از دستم شاکي شدن. ولي خوب نمي تونستم بنويسم. يعني حتي بعضي وقتا نمي دونستم چه اتفاقي داره ميفته که بنويسم. راستش خيلي اتفاق ها افتاده تو اين مدت که امروز مي خوام بعضي هاشو که ميتونم بنويسم:

۱. مهمترين اتفاق مسافرت نزديک ترين دوستم تو ميامي یعنی حسین بود. وقتی من اومدم اينجا حسین و بهزاد خيلي به من کمک کردن. انقدر زياد که فک نکنم هيچ وقت بتونم جبران کنم. شب رفتنش با حسین و علي و مرتضی شام رفتيم بيرون و يه کم قدم زديم و من شبش كلي خاطرت خوبم رو با خودم مرور کردم. اميدوارم هر جا که هست در كنار خانوادش سالم و شاد باشه.

۲. اتفاق ديگه اومدن علي و اضافه شدنش به ايراني هاي اينجاست. پسر خوبيه. با اينکه شريفي بوده. با شريفي ها فرق ميکنه. فک کنم ديگه تقريباً کارهاي اساسي مستقر شدن رو انجام داده و بايد درس رو شروع کنه که علم رو به سهم خودش تکون بده.04.gif

۳. چند وقت پيش مرتضی که دو سال مي شد نديده بودمش، برا چند روز اومد اينجا. منم به بهانه اون كلي جاي قشنگ تو ميامي که نديده بودم تا حالا رو ديدم. به من که خوش گذشت. شرح جاهايي که ديديم رو مرتضی تو وبلاگ خودش نوشته. يه محلي رفتيم که به نظر ميومد طاووس زياد داره. اين عکس رو وقتي تو ماشين پشت چراغ راهنمايي واستاده بودم از يکيشون گرفتم. (خداييش تا حالا طاووس بالا درخت ديده بودين؟! 01.gif) اينم تو يه کوچه داشت پرسه ميزد واسه خودش. يه پارک طبیعی هم رفتيم که خيلي خوب بود. مرتضی رفت ايران و براي اينکه شبهه پيش نياد ما تو فرودگاه روبوسي نکرديم.04.gif

۴. ديگه اينکه ۱۲ بدر رفتيم يه پارک که تقريباً همه ايراني هاي اينجا ميرن. (۱۲ بدر بود چون ۱۲ ام یکشنبه بود. پس ممکنه سال دیگه ۱۵ ام باشه!) معمولا تو تهران همه ميرن يه جا پيدا ميکنن که کسي نره ولي ما حدود 30 کيلومتر رانندگي کرديم که برسيم جايي که همه ميرن. تقريباً تمام ايراني هايي رو که تو جاهاي مختلف اينجا ديده بودم همه رو يه جا اون روز ديدم. خوب بود و خوش گذشت برنامه موسيقي زنده و...  هم بود راستش بر خلاف چيزي که در مورد جمع ايراني هاي امريکا شنيده بودم اينا آدم هاي خيلي خوبي هستن. من که دوستاي خوبي دارم. من و حسین هم كلي از سبزه ها رو گره زديم و اندختيم تو آب اينم عکس اش. امیدوارم کار کنه01.gif

/ 12 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

به نسيم: آره بابا الکی الکی گرفتار شدیم رفت. شما دعا کن برآورده ميکنه! البته يه ذره هم بايد سعی کنی. به نيکو: ممنون که خوندی. آره جمعيت تو دنیا زياده ولی آدم ...! نه چندان!

محمد

حامد جان چه عجب گرچه میدونم گرفتار بودی آمریکایی شدی دیگه سرت شلوغه . حالا بی سبزه و با سبزه فکر کنم دیگه امسال باید شیرینی تو بخوریم :)

هستی

عکس طاووسا خيلی زيبا بودن... مخصوصا در حال قدم زدن تو شهر... و اینکه.... اصولا.... خوردن شیرینی کار لذت بخشیه بخصوص اگه بدونی کلی سبزه ی گره خورده پشت قضیه است...

اکرم

سلام. ووی اين طاووس ها چقدر خوشگل بودند! یه سوال! طاووس چطوری می ره بالا درخت؟!! تصور پریدن یه کم سخته واسه طاووس!

Jasmin

Hatman Kaar mikoneh...shomaa bishtar az maa ghavaedo anjaam dadin...man na sabzeh gereh zadam emsaal va na dar aab andaakhtam..ba ba eyval...

حامد

بله کلا شيرينی خوبه! به اکرم: اتفاقا منم وقتی ديدم به همين فکر ميکردم. لابد ميشه ديگه. (شايد هم اون بالا به دنيا اومده و نمیتونه بیاد پایین) به ياسمن: حالا تو سال دیگه گره بزن ایشالا کار میکنه

سياوش

سلام آقا حامد از اينکه با وبلاگتون آشنا می شم خوشوقتم. من هم کمی از خاطراتم رو می نويسم. در مورد مطلبی که در وبلاگ نويد نوشته بودم بله جالبه. می شه از تاريخ ديگر کشور ها يا کشور خودمون خيلی درس گرفت. اگه خواستين در اين مورد بيشتر گفتگو کنيم موفق باشيد

farzad

پس هنوز زنده ای؟! طاووسهای بالای درخت در مقايسه با طاووسهای توی خونه ها چندان جالب نيستن! اين يکی ها رو خیلی بايد مواظبشون باشی چون بعضیاشون نیش دارن! مواظب باش گول نخوری

اکرم

ببخشيد در مورد مطلب بعديت که نخواستی کامنت داشته باشی خواستم به شيوه گيراسيون! فقط يه کوچولو بگم گاهی گريه لازمه گاهی خوابيدن سر چند راهی هم لازمه و از همه مهم تر گاهی به حماقت هامون پی بردن هم لازمه. این طوری می شه به یه بیداری هوشیارتر امیدوار بود. خوش بی.

امیر

الو... تو هنوز زنده یی؟؟ رسیدی اونور؟؟ هوی... بیا یه پست بنویس ببینیم... آدم خوب نیست پست آخرش انقد ضدحال باشه ده .... بیا دیگه