تعطیلات: مسافرت و بخور و بخواب.


تعطیلات هم تموم شد. کلا خیلی خوب بود.

1. اولش با چند تا دوست يه مسافرت رفتيم كه خيلي خوش گذشت.

- لاس وگاس. راستش به نظرم ارزش فقط يه بار ديدن رو داره. يه شهر وسط کوير با كلي امکانات تفريحي که البته بیشترش به درد ما نمیخورد!

هيچ وقت انقدر از اين تلويزيون خيابوني ها يه جا نديده بودم. حتي نوع استوانه ايش هم بود. البته از اون چيزايي كه چند وقت پيش تلويزيون کرج نشون داده بود نشون نميدادن ولي اگه نشون مي دادن هم کسي واي نمي ایستاد نگاه کنه.

هيچ وقت انقدر آدم بيكار يه جا نديده بودم. منم اگه نديده بودم باورم نميشد شايد بيشتر از 1000 تا از اين ماشين هاي بازي - که ما اسباب بازی هاشو داشتیم (اهرم رو میکشی و باید سه ستون مثل هم بشه)- فقط تو طبقه همکف هتل ما بود بعلاوه كلي بازي هاي قمار ديگه. کلا هتل ها تو لاس وگاس خيلي ارزونن ولي هر هتلي معماري خاصي داره که ملت میرن نگاه میکنن و توشون قمار میکنن كه ميشه گفت پول هتلها از اونجا در مياد. اینم یه عکس از یه هتل. اینم یکی دیگه.

- بعدش یه دوست دیگه بهمون اضافه شد و رفتیم سن دیگو. بیخود بهش نمیگن بهشت کالیفرنیا. خداییش جای قشنگیه. یه ناو جنگی هواپیما بر بزرگ از جنگ جهانی دوم داره که موزه اش کردن ولی متاسفانه وقت نشد ببینیمش. یادم باشه برا دفعه بعد.

- بعدش هم رفتیم لس آنجلس که اونم خوش گذشت. یه جا بود که شبیه شهر ونیز ساخته بودنش که قبلا ندیده بودم. اینم عکسش. روز کریسمس هم -که به قول یکی از استادهای دانشگاه تهران فقط سگ و دانشجوی خارجی تو خیابون پیدا میشه- رفتیم خیابون گردی تو سانتامانیکا. اینم عکس یکی از اون موجودات. اینم عکس دوتا دیگه شون. یه شب هم رفتیم هالیوود که نمایشهای خیابونی جالبی داشت. مخصوصا یه آقاهه که سه تا ساز رو با هم میزد و موسیقیش هم خیلی قشنگ بود. (یکی از سازهاش که عحیب بود صدای نی میداد ولی طرف به جای جابجا کردن انگشت، دهنش رو جابجا میکرد.)

 

در واقع دوستانی که تو این سفر باهاشون بودم خیلی باحال بودن و علت اصلی خوش گذشتن همین بود. دو تا دوست قدیمی از لس آنجلس و دو تا دوست جدید از نیویورک. ازشون خیلی چیزا یاد گرفتم و با حرف زدن باهاشون کلی شاد شدم. بیشتر سفر هم به حرف زدن گذشت که خیلی خوب بود. مثلا یه بار کلی تو لاس وگاس چرخیدیم تا یه کافه پیدا کنیم برای قهوه و اینترنت. ولی وقتی پیدا کردیم و ماشین رو پارک کردیم. حدود یه ساعت تو ماشین نشستیم و حرف زدیم. آخرش هم از کافه چیزی نخریدیم و برگشتیم.

2. براي شب ژانویه هم رفتم لوس آنجلس كه وقتي شمارش معکوس ميکنن و جشن ميگيرن تو خيابون باشيم. آخه شهر ما که خبری نیست. چون سال نو نیويورک سه ساعت زود تر از مال ما شروع میشد و قرار بود خيلي باشکوه باشه گفتيم اونو رو سی ان ان ببينيم. خونه زهره CNN تلویزیونش صدا نداشت و لپ تاپ اينترنت نداشت و کامپیوتردسک تاپ هم بلندگو! پس بعد از كلي زور زدن تونستيم تصوير رو ازتلویزیون و صدا رو از اينترنت بگيريم و سال به ساعت نیويورک تحويل شد. جشن جالبی بود. بعدش رو اينترنت چک کرديم و ديديم يه جا آتيش بازي هست. كلي شهر رو دور زديمتا رسيديم اونجا (بعد از کلی یوترن!). ولي فهميديم در واقع اتيش بازي از اونجا انجام ميشه ولي کسي اونجا نمياد. همه از شهر آتيش بازي رو نگاه ميکنن. خلاصه بعد از کلی خندیدن به خودمون برگشتيم رفتيم يه خيابون معروف تو سانتامانیکا كه نسبتا شلوغ بود و شمارش معکوس رو اونجا بوديم. کلا خيلي خوب بود بخصوص كه سال قبل هم دقيقا همونجا رفته بوديم و با همون وسيله که امسال بازی کردیم بازي کرده بوديم. (اونجا یه جور شهر بازی کوچیکه)

3. باقی شم تو خونه بودم. خوردم و خوابیدم و فیلم دیدم و یه ذره هم کتاب خوندم.

 

/ 6 نظر / 178 بازدید
shahrokh

مگه از این تفریحا تو ایران نبود که رفتی اونور حامد جان؟!؟ من خواهم آمد! بلاشک! بدون اینکه هدفم مثل شما تحصیل باشه! من میام واسه اینکه اینجا نباشم! میگی نه نگاه کن!

ستاره

سال نو مبارک . يوترنارو هستم

زهره

here that you say: اینم عکس دوتا دیگه شون. was interesting!!

زهره

به ستاره: تازه امسال پیشرفت کرده بودیم و با جی پی اس یوترن میزدیم

حامد

به ستاره: سال نوی تو هم مبارک. تازه خیلی وقتا هم خانومه که تو جی پی اس هست هی میگفت یوترن کن و ما نمی کردیم غافل از اینکه بالاخره بیخ ریشمونه. به زهره: آره فقط یکیشون تو اون عکس کامل نیفتاده. به شاهرخ: کی گفته هدف من تحصیله؟! راستی من شما رو میشناسم؟ موفق باشی.

پت

سلام آقا حامد، اول خیلی حال کردم که دیدمت اومدی سر زدی بهم ولی بعد کلی جا خوردم که از کجا من را جستی. به هر حال خیلی خوشحالم می شوم که ارتباطم با یاران قدیم حفظ بشود