دوباره

سلام  من دوباره با يه تاخير طولاني برگشتم.
تو اين فاصله خيلي اتفاق ها افتاد كه کم کم مي نويسم. اول دانشگاهم رو عوض کردم و از ميامي که کلی خاطره و دوست خوب توش داشتم و دارم خدا حافظی کردم و اومدم کاليفرنيا. بعد برا سه ماه رفتم ايران و با اجازه ي بزرگتر ها ازدواج کردیم و چند تا سفر خيلي خوب تو ايران و ديدن خانواده و دوستان و بعد برگشتم همين کاليفرنيا که باز دوباره بيل بزنم.
خدا رو شکر الان همه اوضاع خوبه (گرچه همیشه میتونه بهتر باشه). من اینجا خونه و  ... گرفتم و مستقر شدم و از دید استادها دارم درس میخونم (گرچه در اشتباهن).
بعدا بیشتر مینویسم.

/ 8 نظر / 23 بازدید
ستاره

تقبل الله اخوی وا درس بخون ديگه

علی

مخلصیم آقا حامد؛ من را یادت میاد؟ شریف دکتر کسایی؟ . . . خبر ازدواجت را هم از خودت شنیدم 2-3 روز از خوشحالی مست بودم مبارک باشه

زهره

ول کام بک. ا

خديجه

چه خوب که دوباره برگشتی. منتظر نوشته های جدیدت می مونم...

زهره

به ستاره: انگار کاليفرنيا اين طوريه که هيچ کار هم که نکنی باز درس نميخونی. به حامد: حالا من که دارم درس میخونم [پینوکیو] ولی تو داری چیکار میکنی؟

حامد

ممنون علی جان معلومه که يادم ميآد. تو لطف داری. به زهره: آره واقعا. من دارم فکر ميکنم که چرا هيچ کاری نميکنم.

يکی مثل آنی

ازدواج نکردن من به خاطر خودخواهی نيست بلکه به خاطر مشکلات شخصی بوده متاسفانه ازدواج نکردنم خیلی برام دشمن شادی درست کرده